نخستین کتابهای چاپی
دهه های اولیه ی سال 1400 میراث ادبی اروپا را سنت شفاهی و نسخه های خطی در میان گرفت که راهبان و کاتبان با زحمت زیاد بر پوست نوشته بودند. این نسخه های خطی کمیاب و گران بها، ارزشمند ترین ثزوت اشراف زادگان و کشیشانی بودند که خواندن و نوشتن می دانستند. کتابهایی که برای آموزش کودکان بود تنها به آموزش فن بیان، دستور زبان و موسیقی می پرداخت. البت آن هم کودکانی که در رفاه کافی بودند و می توانستند در مدارس صومعه ها حاضر شوند.
وقتی یوهانس گوتنبرگ آلمانی، برای استفاده از تایپ فلزی متحرک به کشف روشی نایل آمد که می شد تعداد کثیری کتاب تولید کرد، در دهه ی 1450رویدادی قابل ملاحظه ایجاد شد." ویلیام کاکستون" ( (caxtonپس از آموختن فرایند چاپ، در انگلستان ماشین چاپ دایر کرد در سال 1476 و با این کار موفق به ساخت هورن بوک شد. هورن بوکها به کار آموزش خواندن و اعداد می آمدند. تا دهه ی 1700 هورن بوکها رواج داشتند. آنها راکتی شکل بودند . در اولین کتابها، مطالبی چاپ می شد که هوش و ذهن آنها را درجهت پرورش انسانی خوب و با کمالات سوق می داد. مثلا اولین کتاب به نام " ادب و نزاکت کاکستون" بود که در سال 1477 منتشر شد. در این کتاب اصول اخلاقی و نظافت به چشم می خورد.
اما از بین کتابهای کاکستون می توان سه اثر را جزء ادبیات کودکان دانست: 1. روباهی به نام رینارت (1481) که ظلم و بیداد گری را به زبان طنز بیان می کند.
2. افسانه های تمثیلی و فابلهای ازوپ (1484) این یکی از مهمترین کارهای انتشاراتی کاکستون بود.او متن این داستان ها را از راهبی فرانسوی به نام مشو خریداری کرد و ترجمه کرد و به چاپ رساند. این کتاب اگر چه بسیار مورد توجه مخاطبان قرار گرفت اما به دلیل عقاید افراطیون مذهبی که چاپ هرگونه ادبیات عامه پسند را ناپسند می دانستند به کندی کار خود را دنبال کرد.
3. مرگ آرتور (1485) اثر سر توماس مالوری. داستان آرتور شاه و دلاورانش را جاودانه کرد و بسیار مورد توجه مخاطبان قرار گرفت.
کتابها و آثار کاکستون نقش مهمی در یکدست سازی زبان انگلیسی داشت. البته آثار کاکستون بسیار گران قیمت بودند و هر کسی توان خرید آنها را نداشت. چیزی نگذشت که فروشنده های دوره گرد، کتابهایی کم حجم و ارزان به چاپ رساندند (chap books) که دارای مطالب مختلفی بود. بعضی ترانه-قصه بود مثل دو کودک در جنگل و جک غول کش. برخی هم دستورات دینی و مذهبی بود و برخی افسانه های مختلف. در مورد این کتابها با کمی مسامحه می توان گفت که بر مبنای قهرمانان انواع ادبیات سنتی چون حماسه ها، افسانه ها، و افسانه های عامیانه نوشته شده است.
اولین نویسنده، ناشر و کتابفروشی که فقط برای کودکان کار کرد " جان نیوبری" بود که کتابهایش به صورت کتابهای دوره گردان چاپ و فروخته می شد. امروزه یکی از جوایز بزرگ ادبیات کودکان به نام اوست. او در سال 1744 کتابی نوشت تحت عنوان " کتابچه قشنگ جیبی" که جنگی بود شامل مطالب مختلف مثل قصه های حیوانالت، شعرهای عامیانه، ترانه ، بازی و فصلی نیز خطاب به معلملن و والدین و دولتمردان در رعایت حقوق کودکان.
عصر روشنگری ( enlightenment)
مسائل کودکان و مطالعه و آموزش آنها دیگر اهمیت فراوانی یافته بود. طوری که جان لاک انگلیسی و ژان ژاک روسو فیلسوف فرانسوی را وادار به اظهار نظر کرد. لاک اعتقاد داشت که کودکان باید کتابها را در درجه ی اول برای سرگرمی و لذت بخوانند . او فابل های ازوپ را پیشنهاد می کرد. روسو نیز برای این منظور کتاب" امیل "را نوشت او در این کتاب تاکید داشت که نباید کودکان را با شتاب به هیات بزرگسالان درآورد چون هیچ سودی ندارد. او ذهن و توانایی کودکان را با بزرگسالان متفاوت می دید و بر عقیده ی خود ثبات می ورزید. تا اینکه به تدریج این اعتقاد جای خویش را باز کرد.
با روی کار آمدن نهضت رمانتیک به جای نهضت مذهبیون افراطی، بار دیگر ادبیات سنتی جای خود را بین مردم باز کرد. اولین گواه این تحول، چاپ اثر شارل پرو ( charles perrault ) در سال 1697 در فرانسه بود که شامل 8 افسانه عاشقانه تحت عنوان " قصه های ننه غازه" (tales of mother goose ) به چاپ رسید.این کتاب شامل داستانهای سیندرلا Cinderella" " ، زیبای خفته the sleeping beauty" " ، دخترک کلاه قرمزی little red riding Hood"" و گربه ی چکمه پوش Puss in Boots" " بود.
"آلیس در سرزمین عجایب" را نیز می توان چرخشگاهی تازه در ادبیات کودک محسوب کرد .نویسنده ی این کتاب "لویی کارل" است که اگر چه در خانواده ای روحانی زاده شده بود اما این کتاب را کاملا از مسائل تعلیمی دور کرد. تخیل و هنر شاخصه ی این داستان است و سرشار است از اندیشه های جدی.
برخی منتقدان آن را طغیانی بر علیه ادبیات عصر ویکتوریایی در انگلستان و نظام آموزشی زمان نویسنده می دانند.در سال 1788 نیز " ویلیام بلیک" نیز با کتاب " ترانه های معصومیت" شعر کودکان را وارد عرصه ای جدید کرد.
دراوایل قرن 19، یعنی درسال 1805درآلمان ، دو کتاب اثر برادران گریم ادبیات آلمان را تحت تاثیر قرار داد. " پسر شاخ جادویی" و " مجموعه قصه های فرهنگ عامه" با استقبال فراوانی از جامعه ی کودکان قرار گرفت. این آثار کم کم راه را برای کارهای "هانس کریستین اندرسن" باز کرد.
در فرانسه درک ادبیات کودک دیرتر انجام گرفت. عده ای این امر را نفوذ مکتب کاتولیک و استمرار اندیشه ی خردگرایی می دانند. اما در کل، کودکان فرانسوی با ادبیات بزرگسالان انس گرفته بودند و آنها را درک می کردند.قصه های پند آموز لافونتن و قصه های پریان شارل پرو در اصل مخصوص کودکان نبودند اما برخی از این قصه ها مثل زیبای خفته ، پرنده آبی، سیندرلا، گربه چکمه پوش، وزغها و مروارید به گنجینه ی ادبیات کودکان تبدیل شدند.
عصر طلایی ادبیات کودک
برخی از دانش پژوهان، نیمه ی دوم قرن 19 و اوایل قرن بیستم را دوره ی طلایی ادبیات کودک به شمار می آورند.آثار لویی کارول و اندرسن در راس همه ی آثار در این دوره قرار دارند. در این دوره نامهای درخشان دیگری نیز دیده می شود مثل: جرج مکدونالد" کتاب بر پشت باد شمالی"، رابرت استیونسن"جزیره ی گنج 1882"، کنس گرهام"باد در بید1908"( در انگلستان) مارک تواین " نام اصلی او لانگ هورن کلمنت است او در فلوریدا به دنیا آمد و نوجوانی اش را در کشتی ای در رود می سی سی پی گذراند. تام سایر(1876) اثر دیگر این نویسنده ی معروف است."، لوپیزامه الکوت، هوارد پیل، وُن لون( در ایالات متحده) کارل مه( در آلمان) ژول ورن و شارل وایلدراک( در فرانسه) که در این دوره به آفرینش مشغول بودند.
اما مهمتر از همه اندرسن بود. آنچه کار اندرسن را شاخص می کرد، شیوه ی استفاده از قالبهای کهن برای مضامین امروزی بود. اندرسن نخستین کسی بود که حیوانات را در قصه های خود به صورت شخصیتهایی به کار برد که نمایشگر انسانهای واقعی در جامعه ی انسانی اند.در واقع اندرسن شیوه ی شخصیت پردازی در داستانهای رئالیستی را وارد عرصه ی قصه ی پریان و فانتزی کرد. او پدر قصه نویسی مدرن است که مسیر ادبیات کودک و نوجوان در جهان از او آغاز شد. او توانست از قصه به داستان برسد و بیشتر نویسندگان بزرگ با دنباله روی از شیوه ی او توانستند نام و آوازه ای بیابند. از نمونه ی قصه های او می توان
این روند پس از جنگ جهانی دوم شدت گرفت. و به کشورهای دیگر مثل ژاپن و شوروی و ایران نیز منتقل شد.
ادبیات کودک در ایران
در ایران قدیم نیز چون دوران کودکی به عنوان یک دوره ی مستقل به رسمیت شناخته نشده بود، ادبیات کودک نیز وجود نداشت. از دوران باستان اطلاع کاملی در دست نیست اما در دوران مادها به دلیل اینکه جامعه، دامدار و کشاورز بود و هنوز شهر نشینی رواج نداشت، به فرهنگ و ادب نیز توجه نمی شد. با تکامل خط میخی و زبان پارسی در دوره ی هخامنشیان، نیاز به آموزش آن حس می شد. اما این آموزش تنها مختص مغان و بزرگان دینی و فرزندان اعیان و اشراف بوده. در این دوره مدارسی ایجاد شد که به تعلیم مهارتهای رزمی و پس از آن تعلیم خواندن و نوشتن و سخنوری و آیین کشورداری می پرداخت.
در دوره ی ساسانیان نیز سواد آموزی محدود به طبقاتی خاص بود و اکثریت عظیم توده های مردم که کشاورز و دامدار و پیشه ور بودند بیسواد بودند. روشن است که در چنین جامعه ای کودک مفهوم کودکی را درک نمی کند. چون مهمترین فکر او یادگیری شغل پدر و مادر بوده به عنوان شغل و پیشه ی آینده.
تا اینجا به مفهوم کودکی بر نخوردیم و اگر آموزش و پرورش هم هست به منظور تربیت است و هیچ شناختی از روحیات و عواطف کودک نیست.
در واقع، تا دوره ی مشروطه، ما هیچ اثری نداریم که برای کودکان نوشته شده باشد. مگر اندرزنامه هایی که نویسندگان آنها برای پند و نصیحت به فرزندان خویش نوشته اند. مثل قابوسنامه اثر عنصرالمعالی کیکاووس ابن وشمگیر به پسرش گیلانشاه و آثاری از این دست.
البته علت اینکه در ایران مفهوم کودکی دیرتر درک شد، ناآرامیها و جنگها و تجاوزگری هایی است که در طول تاریخ به آن برمی خوریم. دولت شکوهمند ساسانی با حمله ی اعراب از پا درآمد و عربها مدت زیادی در ایران به جنگ و خونریزی پرداختند تا ملت ایران را مطیع خود سازند. آنها کتب علمی و ادبی ایرانیان را می سوزاندند و از بین می بردند . از نظر آموزش و پرورش کودکان نیز اگر اقوام ایرانی با آنان همکاری می کردند رتبه هایی بالا دریافت می کردند و گرنه به صورت برده در می آمدند و به کارهای سخت واداشته می شدند. قیامهای مختلف ضد عربی توسط سرداران ایرانی مثل ابومسلم خراسانی، بابک خرم دین، سنباد در خونخواهی ابومسلم و... در دوره ی حکومت خلفای اموی، وضعیت ایران را به شدت آشفته می کرد.
به طور کلی عواملی که سبب سستی پایه های فرهنگ و گسیختگی در آموزش بعد از اسلام شد عبارتند از:
- شکست ایرانیان در برابر اعراب و وضعیت اسفناک زندگی برای بزرگان و گردانندگان دستگاه آموزش همچون موبدان.
- ناسازگاری اعراب با فرهنگ ایرانی
- برده داری گسترده اعراب و دشوار شدن زندگی برای تبارهای ایرانی
- گسست در دین و فرهنگ ایرانی به عنوان دین و فرهنگ برتر
پس از آن با روی کار آمدن صفاریان، طاهریان و حکومت شکوهمند سامانی، کمی به ادبیات و فرهنگ ایرانی توجه گردید. سامانیان بسیار به بازپروری فرهنگ ایران اهمیت می دادند و تا حدودی نیز بر این امر توفیق یافتند. گنجینه های فرهنگی به دست موبدان نگهداری می شد تا اینکه فردوسی با بهره گیری از این فرهنگ غنی در منبع بزرگی به نام "خدای نامک" شاهنامه را سرود.به طور کلی تا قرن 4 و 5 به دلیل سادگی و روانی زبان نوشته ها، کودکان نیز مخاطب آثار بزرگسالان بودند.
مضامین ادبیات کودک را بعد از اسلام می توان به چند دسته تقسیم کرد:
- اندرز نامه ها. مثل قابوسنامه، گلستان، مثنوی و...
- داستان های دینی که برگرفته از قرآن و تعالیم دین اسلام بود. مثل داستان آدم و حوا، یوسف پیامبر، داستان نوح و یونس و اصحاب کهف و...
- حماسه: مهمترین اثر حماسی پس از اسلام است که بسیار مورد توجه کودکان ایرانی قرار گرفت.پس از آن بهمن نامه، فرامرز نامه، شاهنامه ی منثور ابوالموید بلخی، اخبار فرامرز، اخبار نریمان، اخبارسام، داستان جمشید، کک کوهزاد و داستان شبرنگ.
حکومت غزنویان به خصوص در دوره ی سلطان محمود بیشتر صرف جنگ و کشورگشایی شد در دوره ی سلجوقیان نیز همین جنگها ادامه داشت. پس از خوارزمشاهیان نیز حکومت خانمان برانداز مغولها بودند که هست و نیست ایرانیان را برانداختند. در توصیف وحشیگری و خونریزی مغولان بی فرهنگ این شعر از کمال الدین اسماعیل، شاهد گویایی است.
کس نیست که تا بر وطن خود گرید
بر حال تباه مردم بد گرید
دی بر سر مرده ای دوصد شیون بود
امروز کسی نیست که بر صد گرید.
این اوضاع و احوال آشفته تا مدتها بر ایران حاکم بود با چنین فشار روحی و وضعیت بد زندگی که فکر جان و نان تمام ذهن مردم را پر کرده بود، انتظار درک کودک و خلق ادبیات کودک بیجاست.
ادبیات کلاسیک را می توان به دو دسته تقسیم کرد: 1. ادبیات خواص 2. ادبیات عوام
ادبیات خواص : منظوراز ادبیات خواص ادبیاتی است که برای فرزندان اعیان و بزرگان و پادشاهان نوشته می شد، اول از همه اندرزنامه ها هستند.اندرزنامه ها معمولا در آداب کشورداری و آموزش فنون و مهارتهای رزمی و پادشاهی بود. از جمله ی آنها می توان قابوسنامه و سیاستنامه را نام برد. از جمله کتابهای دیگر خواص، کتابهایی تعلیمی بودند مثل گلستان و بوستان سعدی،اسرارالتوحید از ابن منور، تاریخ سیستان ، چهار مقاله ی عروضی، جوامع الحکایات عوفی و...
ادبیا ت و فرهنگ عامه:
ادبیات فرهنگ عامه بیشتر شامل قصه ها،مثلها، ترانه ها، چیستانها و... است.
لالایی ها:
با کمی چشم پوشی، می توان لالایی ها را جزء اولین نمونه های ادبیات کودک محسوب کرد. لالایی ها سابقه ی دیرینه ای دارند. شاید از همان ابتدا که کودکی ایجاد شد و مادری برای خواباندن او از آهنگ و شعر استفاده کرد. در گستره ی ادبیات شفاهی کودکان، کوتاهترین و به نوعی کهن ترین پدیده، لالایی ها هستند که به سبب کوتاهی و لحن آهنگینش نقطه ی آغازی است بر ادبیات کودکان.
در ادبیات، گهگاهی از لالایی به عنوان بنگره تعبیر شده. گروهی بنگره را همان بندگریه دانسته اند. یعنی کلماتی آهنگین که گریه ی کودک را با آن بند می آوردند.
تو خفته ای خوش ای پسر و چرخ روزوشب همواره می کنند به بالینت بنگره
ترانه ها:
ترانه ها را می توان پیش درآمد شعر امروز کودکان دانست. ترانهها را به انواع مختلف تقسیم کرده اند:
1: ترانه- بازی: ترانه هایی که برای بازی و سرگرم کردن کودکان از آن استفاده می شد. مثل اتل متل توتوله...
2: ترانه - نیایش: این نوع ترانه، ریشه در اندیشه های اسطوره ای ایرانیان دارد. در این ترانه ها، پیوند طبیعت و انسان، کاملا دوستانه و براساس رابطه ی داد و ستد است. مثل: خورشید خانم آفتاب کن / یه مشت برنج توآب کن / ما بچه های گرگیم / از سرمایی بمردیم / ابرو ببر به کوه سیا / آفتابو بیار به شهر ما به حق نور مصطفی / به حق کنبد طلا / به حق شاه کربلا / ابرو ببر به کوه سیا / آفتابو بیار به شهر ما.
در این نوع ترانه- نیایش به روشنی می بینیم که خوانندگان، خواستار نور و گرمای خورشیدند.
3: ترانه- مناسبتی: در مناسبتهای مختلف خوانده می شد. مثل " شالی نو، مالی نو" در شبهای پایان سال.
این خانه پر ز عسل / اون خانه پر ز عسل / خدا بده یک پسر / اسمش کنیم عبد الله / بفرستیمش به ملا / بخونه کلا ملا / بشینه کنج بالا / بشماره پول سیا / پول سیا نمی خوام / پن زاری نقره می خوام ...
4: ترانه- نوازش: به منظور نوازش کودک به کار می رود:
دس دسی باباش میاد / صدای کفش پاش میاد / ... دس دسی عموش میاد / با جیب پر لیموش میاد...
5: ترانه- کار: این نوع ترانه با کار کودک پیوند می یابد مثلا در کنار دار قالی یا در زمین و کشتزار مثل ترانه ی هوآلالا که در مازندران رواج دارد.
6: ترانه- آموزش: مثل آموزش الفبا با اعداد.
بیا یک بیا یک بیا یک یاری دارم / بیا دو بیادو بیا دوست می دارم / بیا سه بیا سه بیا سیمین عذارم / بیا چهار بیا چهار بیا چاره ی کارم...
متل ها:
فرهنگ فارسی معین، متل را از ریشه ی متلک دانسته که " ک" کوچک شدگی به خود گرفته. اما در زبان مردم، این واژه، شکل عامیانه تر ضرب المثل است. یعنی در واقع مثل است که چرخیده و شده متل.
البته متل از ضرب لمثل بار ادبی کمتر و زبانی نیش دارتر دارد.متل درواقع، افسانه ی کوتاهی است که روایتی را به شکل آهنگین و ساده بیان می کند و مخاطبانش فقط کودکانند. در ساخت متل ادبیات و بازی به هم می آمیزد و روایتی دلنشین ایجاد می کند. سندهای ادبی فراوانی داریم که ثابت می کند متل ها سابقه ای دیرینه در ادبیات شفاهی کودکان دارند. مثلا صادق هدایت با آوردن دلایلی تاریخی ثابت می کند که یک بخش از گاتها با یکی از متلهای بسیار شناخته شده" هاجستم و واجستم به حوض نقره جستم " مطابقت می کند.
دویدم و دویدم / سر کوهی رسیدم / دو تا خاتونی دیدم / یکی اش به من آب داد / یکی اش به من نون داد /. آبو دادم به زمین / زمین به من علف داد....
یکی از بنام ترین متل های فارسی است.
افسانه ها
افسانه ها، آینه ی تمامنمای فرهنگ یک قوم محسوب می شوند. چرا که سنت ها، رفتارها، بیم و امید های و کشمکش های انسان با طبیعت، انسانهای دیگر و خود را نشان می دهد.ممکن است ما امروزه افسانه ها را خیالی بدانیم؛ اما نباید از یاد برد که روزگاری این افسانه ها جزیی از اعتقاد و باور مردم بوده اند.
مهرداد بهار در تحلیل افسانه های ایرانی نکاتی را در تحول این افسانه ها یادآور می شود.او بر این باور است که افسانه های ایرانی بارها و بارها به دلایل زیر تغییر کرده اند:
1- اولین تاثیر پذیری در دوره ی پیش از تاریخ یعنی زمانی است که آریایی ها تازه وارد سرزمین ایران شده اند. آنها افسانه ها و اسطوره های خود را به ایران آوردند، این افسانه ها بعد ها با افسانه ها و باورهای مردم بومی ایران آمیخت و تغییراتی اساسی کرد.
2- در دوره ی دوم مادها که سرزمینهای جنوب غربی ایران مثل سرزمین آشوری ها را گرفتند, عناصری از فرهنگ و افسانه های آنان را نیز به ایران آوردند.
3- دوره ی سوم با حمله ی اسکندر به ایران و چیرگی سپاه یونانی آغاز شد. یونانیان سپاهیان خود را در سراسر ایران پراکنده ساختند و بدین ترتیب بار دیگر فرهنگ و افسانه های ایران تحت تاپیر قرار گرفت.
4- دوره ی بعدی، دوره ی اشکانیان بود. اشکانیان سعی کردند رد پای فرهنگ بیگانه را از افسانه های ایرانی پاک کنند و فرهنگ ناب ایرانی را دوباره زنده کنند اما این کار با ناکامی همراه بود. به دلیل اینکه فرهنگ یونانی آنچنان با فرهنگ ایران آمیخته بود که دیگر کسی نمی دانست کدامیک ریشه ی ایرانی دارد و کدامیک منشا یونانی.
5- در دوره ی ساسانی، ما شاهد شکوفایی فرهنگی والایی هستیم. در این دوره نیز آثار هندی به فارسی ترجمه شد و عناصری از افسانه های هندی وارد آثار ایرانی شد.
6- با پیروزی اعراب بر سرزمین ایران، اسطوره ها و افسانه های سامی- عربی وارد ایران شد . در این دوره اعراب سعی داشتند پایه های فرهنگی ایرانیان را نابود سازند. آنها کتابخانه ها را به آتش می کشیدند. اما پس از چندی فرهنگ ایرانیان را به عنوان فرهنگی برتر پذیرفتند.
7- دوره ی بعدی با تاخت و تاز مغولان ایجاد شد.آنان که بیابانگرد و وحشی بودند، بسیار به فرهنگ ایرانی آسیب رساندند. اما به مرور فرهنگ ایرانیان را پذیرفتند. در آن دوران نیز عناصری از افسانه های مغول وارد ایران شد. به خصوص در داستانهای هزار و یک شب شاهد جای پای افسانه های مغولی هستیم.
8- آخرین دوره از تحولات فرهنگی را می توان برای موقعیت جغرافیایی ایران قائل شد. ایران به دلیل قرار گرفتن در شاهراه ارتباطی، همواره محل عبور بازرگانان، مسافران، جهانگردان، تاریخ نویسان، بردگان، اسیران و مهاجران مختلف بوده. این امر همواره بستر را برای آمیختگی فرهنگی آماده می ساخت. البته آن دست از افسانه هایی که جمع آوری و نگهداری شد، کمتر تحت تاثیر قرار گرفت اما آندسته که به صورت شفاهی باقی ماند، بارها و بارها متحول گردید و عناصر مختلف غیر بومی را در خود پذیرفت.
انواع افسانه ها:
افسانه ی اساطیری- دینی
کهنترین گونه های افسانه های ایرانی، افسانه های اسطوره ای- دینی هستند.که به دو شکل نوشتاری و شفاهی باقی مانده اند.تقسیم بندی جهان و موجودات به دو بخش اهریمنی و اهورایی از ویژگی بارز این اسطوره هاست. دیوها، اژدهاها و پهلوانان حماسی در آن به وفور دیده می شوند. مثل آرش کمانگیر و سیاوش.
افسانه ی حماسی
گونه ی حماسی به منظومه هایی بلند و روایی گفته می شود که به شکل داستان و افسانه درآمده است.
علت ایجاد افسانه های حماسی:
اساس کنشها در حماسه، رزم و جنگ است. حماسه بدون جنگ و جنگاور حماسه نیست.پهلوانان در نوک پیکان حماسه ها ایستاده اند. وجودشان مهم است. پیروزی شان پیروزی مردم و شکستشان، شکست و اسارت و سرشکستگی ملتشان است.رزم حماسی، نبرد با بیداد است. در این نبردها، نیروهای اهورایی به یاری پهلوانان می آیند و به آنان نیرویی فوق العاده می دهند.حتی خود این پهلوانان وجودی نیمه خدایی دارند و با مردم عادی در نیروی جسمانی و روحانی متفاوتند.
حماسه در جوامعی ایجاد شد که در آغاز تمدن قرار داشتند. جوامعی که هنوز یکجا نشین نشده بودند و با کشاورزی و دامداری امرار معاش می کردند. آنان برای بدست آوردن چراگاه های بیشتر به سرزمین های همسایه تجاوز می کردند. این تجاوزها باعث درگیری و رزم می شد و گروه برتر که افرادی قوی تر داشتند، به داشتن چنین افراد نیرومندی افتخار می کردند و در توصیف اعمال آنان داد سخن می دادند و زیاده روی می کردند. به این تر تیب افسانه های حماسی ایجاد گردید.
افسانه های مناسبتی
این افسانه ها چگونگی پیدایش آیین ها و جشن ها را بیان می کنند. این نوع افسانه ها کمتر دچار دگرگونی شده اند و حالت کهن خود را حفظ کرده اند. مثل افسانه ی عمو نوروز. این افسانه، مایه ی اساطیری دارد. این افسانه تا حدودی با "بابانوئل" در فرهنگ مسیحی همسانی دارد؛ اما ویژگی های خاص خود را نیز دارا می باشد. بر اساس باور اساطیری، که به هر پدیده شکلی انسانی می دهد؛ عمو نوروز نماد یا ایزد نوروز است. در این افسانه پیرزنی که هر سال چشم انتظار آمدن عمو نوروز است، به عادت هر سال خانه ها را تمیز می کند و در انتظار عمو نوروز از شدت خستگی درست در لحظه ی نو شدن سال به خواب می رود. عمو نوروز می آید و در خانه ی او قلیان می کشد و از نارنجش می خورد و گونه هایش را می بوسد و می رود. وقتی پیرزن از خواب بیدار می شود، عمو نوروز رفته است و او از نشانه های موجود، می فهمد که عمو نوروز آنجا بوده است. بر اساس روایتی دیگر، اگر پیرزن بیدار بماند و عمو نوروز را ببیند دنیا به آخر می رسد.
افسانه ی جانوری
افسانه ی جانوری نیز یکی دیگر از انواع افسانه هاست. شناخته شده ترین این نوع، افسانه ی بز زنگوله پا است. درباره ی نام او و فرزندانش روایتهای گوناگونی وجود دارد. مثلا در چند شهر ایران مثل تهران و کاشان، بچه ها را شنگول و منگول و حبه ی انگور می نامند. اما مردم یزد و کرمان آنها را الیل و بلیل و شاخ زنجیل می نامند. در آذربایجانف شنگل و منگل و چمنگل، در کردستان تیتیل و بیتیل و ایتیل نامیده می شوند. مردم تاجیکستان و سمرقند و بخارا بچه های او را الول و بلول و خشت سر تنور می گویند. افغانی ها آنها را النگ و بلنگ و گلوله ی سنگ می خوانند و هندی ها بز زنگوله پا را دارای چهار فرزند به نامهای ارگاما، دم دراز، هوا کم و بال سر می دانند. در ارمنستان زانگلو و پانگلو و در جاهای دیگر، نام های دیگری دارند. این نشاندهنده ی قدمت این افسانه و جایگاه آن در فرهنگ های مختلف دارد. افسانه ی بلبل سرگشته نیز در این گروه از افسانه ها جای می گیرد.
افسانه ی زنجیره ای
این افسانه ها ویژه ی کودکان است. به این دلیل این نوع افسانه را زنجیره ای نامیده اند که رفتار شخصیتهای آن بر اساس زنجیره ای از اعمال به هم پیوسته است.ساخت و پیکره ی این افسانه ها، ریشه در بازی کودکان دارد. مانند افسانه ی غوزه. این افسانه ها، علاوه بر سرگرم کردن کودکان خاصیت دیگری نیز دارند و آن، آشنا کردن کودکان با ساز و کار پدیده های زیستی پیرامون کودک است.
افسانه ی غوزه: گنجشکی پنبه دانه ای می یابد اما نمی داند آن چیست. از همسایه اش می پرسد، همسایه برایش توضیح می دهد و می گوید: این پنبه انه است. آن را می کارند، غوزه می آید. غوزه را می شکنند، پنبه می شود. پنبه را می ریسند، نخ می شود. نخ را می بافند، پارچه می شود. پارچه را رنگ می کنند و می دوزند، قبا می شود، تن من و شما می شود. در ادامه، گنجشک سراغ کشاورز، شعرباف، رنگرز، درزی
(خیاط) و ملا می رود. در پایان، ملا عبا را برمی داردو گنجشک نیز ان را از روی بند به آسمان می برد.
نمونه ی دیگر افسانه ی زنجیره ای ، افسانه ی دم دوز است. روایت دوختن دم موش. کودک در این افسانه، با داد و ستد و فعالیت های اجتماعی آشنا می شود.
افسانه ی تکرار پذیر
این افسانه، بر اساس تکرار کنش های یکسان شکل می گیرد. مثل افسانه ی پیرزن یا همان نمونه ی بازسازی شده اش " مهمانهای ناخوانده". این افسانه ها، به دلیل بافت و درونمایه اش بیش از دیگران ویژگی کودکانه دارند.
افسانه ی پریانی یا روانشناختی
این افسانه ها کارکردی روانشناختی دارند. برای ساماندهی و گشودن عقده های روانی کودک ایجاد می شوند. در زمانهای گذشتهف این افسانه ها به منظور کاستن تشویشها و فشارهای روانی به وجود می آمدند. افلاطون و استرابو نیزبه کارکرد روانشناختی برخی از این افسانه ها اذعان دارند.
افسانه ی جبرانی
منظور این افسانه ها، جبران برخی کمبودها و فشارهای دنیای واقعی است. مهمترین کارکرد این افسانه هاف جایگزین کردن دنیای خیالی به جای دنیای واقعی است. مثلا رفتن به سرزمین خوراکی ها برای یک کودک فقیر.
افسانه ی معیشتی
افسانه ی معیشتی از زیر مجموعه های افسانه ی جبرانی است که بدست آوردن خوراک اساسی ترین درونمایه ی آن است. تنگدستی ها و کمبود خوراک انگیزه ی ساخت این افسانه هاست. در یکی از افسانه ها، ملکه ی کلاغها به کسی که اسیرش کرده به ازای آزاد کردنش، دیگچه ای جادویی می دهد تا هر وقت خواست غذایش آماده باشد.
افسانه ی عدالتی
ستم طبقه ی مرفه و حاکم بر طبقه ی عادی و توده ی مردم، علت ساخت افسانه های عدالتی است. این افسانه ها، سابقه ای بسیار طولانی دارند. و این نشان از دیرینگی مبارزه ی طبقاتی در طول تاریخ دارد. افسانه های معیشتی، جبرانی، عدالتی از زیر مجموعه های افسانه های روانشناختی هستند.
افسانه ی رقابتی
همان طور که از نام این افسانه ها پیداست، در آنها رقابت یا رقابت هایی انجام می شود. مثلا گذر از موانعی چند برای رسیدن به دختر زیبای پادشاه.
افسانه ی تربیتی
برخی افسانه ها، بیشتر جنبه ی تربیتی دارند. مثل افسانه ای که در آن پدری به هنگام مرگ تمثیل شکستن تکه تنها و شکستن دسته ی ترکه ها را برای فرزندانش روایت می کند.
افسانه ی شخصیتی
در این نوع از افسانه ها، یک شخصیت تاریخی، وجهه ای مردمی و نیمه خدایی می یابد و اعمال و رفتارش به صورت داستان بیان می گردد مثل افسانه هایی که از بوعلی سینا ساخته شده است.
افسانه های سحرامیز و افسانه های طنز را نیز می توان در دسته بندی افسانه ها جای داد.
چیستان
چیستان ها ترکیبی از ادبیات، بازی و هوش آزمایی هستند. سابقه و دیرینه ی چیستانها بسیار طولانی است. چیستانها بهترین راه برای اندازه گیری میزان هوش کودکان و همچنین سرگرمی در جمع های خانوادگی بود.
صندووقچه ی ملک معصوم می برند به هندستون لا به لاش طلا کاری دو نه هاش چه مرواری ( انار)
نه دس دارم نه پا دارم نه سرو نه قبا دارم اگر به راه افتم چو شیر من می خورم برنا و پیر ( بهمن)
چیستان ها معمولا در شعر شاعران نیز به چشم می خورد. در برخی گویش ها به چیستان، واگوشک می گویند.
لطیفه
لطیفه ها از گونه های ادبی هستند که سابقه ای طولانی دارند و در زیر مجموعه ی طنز جای می گیرند. این نوع از ادبیات شفاهی، نیاز به خندیدن را برآورده می سازد. در ادبیات مردمی، لطیفه های ملا نصر الدین و بهلول دانا یا دیوانه از همه مشهور تر است.
یک نمونه از لطیفه را در اینجا برای رفع خستگی ذکر می کنم:
شخصی از کسی طلبکار بود، هر بار پیش بدهکار می رفت و پولش را طلب می کر، بدهکار می گفت: یک هفته به من مهلت بده! تا این که ده سال از این ماجرا گذشت. طلبکار شکایت به قاضی برد. قاضی فرستاد تا بدهکار را بیاورند و از او پرسید: چرا پول این مرد را نمی دهی؟ بدهکار گفت: جناب قاضی! اخر من ده سال است که به این مرد می گویم یک هفته به من مهلت بده، نمی دهد!!!!!!!!!!!!!