A slaves was sold thousand times, each time he smiled.
 
Once he was freed; he cried.
 
برده ای هزار بار فروخته شد و هر بار خندید,
 
یک بار آزاد شد و گریست.
 

و به قول سعدی شیراز:

کبوتری که دگر اشیان نخواهد دید

قضا همی بردش تا به سوی دانه و دام