نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد...

بعضی وقتها آدم توی زندگی به کسانی برمی خوره که خوب می تونن دو رو باشن. یک روی پنهانی که فقط خودشون می دونن و خدا شون و یک روی ظاهری که دیگران درباره اش قضاوت می کنن.

حالا اگه کسی بتونه یک عمر خلق خدا رو بفریبه و اونطوری که نیست رفتار کنه جای دست مریزاد داره. هنرمنده به خدا!

سخته انجام دادنش. امتحان کردین؟ تا چه اندازه می تونین خودتون نباشین و نقش بازی کنین؟ یک عمر؟ اطرافمون رو که نگاه می کنیم از این جور آدما می بینیم. همیشه بوده و بعد از این هم خواهد بود. و دلم برای کسانی می سوزه که فریب می خورن و اینقدر در شناخت همدیگه ناتوانن که نمی دونن کی خوبه و کی بد. کی صاف و صادقه و کی دورو.

راستش خیلی از دیدن این دورویی ها به تنگ اومده بودم که رفتم سراغ حافظ شیرازی. دیدم اوضاع اون به مراتب از من وخیمتره. اینجوری یک کم دلم آروم گرفت و این بیت رو از حافظ برای خودم یاد داشت کردم:

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

وای اگر از پس امروز بود فردایی.